تبليغاتX
خط کمرنگ
خط کمرنگ

 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



 
4 ماه هست مدیون تو هستیم

ونداد نازنینم ٬ امروز ۴ ماهت تموم شد.فردا صبح باید بری و واکسن بزنی و ما امیدواریم٬ بی درد سر تموم بشه .

عزیز دل ننا ٬ امروز به این فکر می کردم که چقدر تو این ۴ ماه ٬ همه ما مدیون تو و خدایی هستیم که تو را به ما هدیه داد.

چه خوب که تو این همه آرومی. چه خوب که همه جوره با ما راه اومدی.

از اولش خوش قدم بودی و باعث شدی کلی اتفاقات خوب برای ما بیفته.

وقتی فکر می کنم٬ اگه  تو زردی می گرفتی٬ اگه این همه آروم نبودی و اینقذه خوب نمی خوابیدی ٬معلوم نبود چی به سر زندگی من و ببا و بیشتر از همه مانی می اومد و آیا هنوز هم آرامش داشتیم.

ننا قربونت بره که این همه مهربونی.با ما همه جا میایی و چقدر همراهی.

امرو ۴ ماهت تموم شده در حالی که از هفته پیش شروع کردی به غلت زدن و دیگه حسابی تو این کار حرفه ای شدی .اشیا نزدیکت را با دست می گیری و خیلی هم پرحرفی!

فقط دنبال مانی هستی و تمام کارهایش را تعقیب می کنی.

گردشگر کوچولوی ما که اومدی جشنواره لاله های گچسر.

امروز هم یک اتفاق خیلی جالب افتاد.بیرون بودیم که ناگهان تصمیم گرفتیم بریم سینما.آخه من و ببا چند سالی بود که سینما نرفته بودیم.خلاصه طی یک اقدام انتحاری رفتیم سینما و خیلی خیلی به همه ما خوش گذشت.

(برای ثبت در تاریخ خاطرات تو و مانی ٬اولین باری بودید که شما سینما می رفتید فیلم نارنجی پوش مهرجویی و سینما اریکه ایرانیان )

از همکاری صمیمانه شما براداران بزرگوار کمال تشکر را داریم.

اگه بدونی چقدر دوستت داریم.اگه بدونی چقدر برای ما عزیزی و چقدر از داشتنت لذت می بریم.

اگه بدونی ........


پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ننا



و تو ای پسر خوش تعریف من !

۱ ـ رزی تفریح یعنی چی؟

من :یعنی جایی بری یا کاری انجام بدی٬که بهت خوش بگذره.

چند روز بعدش با ببا رفتی برای خونه٬نون و میوه بخرید.از در اومدی تو و من با خوشحالی پرسیدم : مانی خوش گذشت؟

و تو در جواب خیلی جدی گفتی : نه ! تفریح که نبودیم !! خرید بودیم!


۲ ـ صبحانه را خوردیم و تموم شده. قطره AD ونداد را دادیم و به تو میگیم :تو هم بیا قرص اسید فولیکت را  بخور.

در جواب میگی : نه.من الان گردو خوردم٬ که خودش اسید فولیک داره !


۳ ـ با  ببا دو ساعتی رفتید تو انبار و کلی با اسباب بازی های کودکی ات ! خوش گذروندی و به قول خودت تفریح کردی.از در اومدی تو ٬ و مثل مردهای شکم گنده می پرسی :

رزی شام چی داریم؟

من همچون ضعیفه ها!! سیب زمینی سرخ کردم با این و اون !

و تو میگی :خوبه !دوستش دارم!

و من در دلم فکر می کنم٬ هی وای من که ببا تو طول این ۱۴ سال زندگی مشترک٬ یک بار هم از من راجع به این که غذا چی داریم و آیا دوست داره یا نه چیزی نپرسیده !

ولی تو پسر ۳ سال و ۹ ماه و ۱۲ روزه من چه روی زیادی داری والا!!!


جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط ننا



مشهد

هفته پیش در دور دوم سفرهای استانی ٬ما دوباره رفتیم شمال و دایی را برداشتیم و حرکت کردیم سمت مشهد.

این اولین سفر مشهد مانی و البته ونداد بود.سفری که با توجه با این که فکر می کردیم با داشتن دو بچه کمی سخت به نظر بیاید٬ ولی با تحمل و صبوری شما دو تا برادر ٬ خیلی خیلی ٬سفر خوشی شد و پر از خاطره های قشنگ.

حرم به نظر مانی جای هیجان انگیزی بود.جایی که کفشهایت را می گذاشتی تو نایلون و می رفتی به یک صحن بزرگ که پر از بچه بود و البته پر از مهر و قرآن و جایی که حیاطش شیر آبهایی داشت که لیوان را می گرفتی زیرش ٬خودجوش آب می اومد !!

و البته تنها جایی بود که برای رفتن به دستشویی سوار پله برقی می شدی!!

مشهد برای مانی کلی خاطره خوش ٬شهر بازی طبقه آخر الماس شرق و پروما به همراه داره.

و البته بچه ام تا آخر سفر می خواست بره موووجهای آبی که فرصت نشد.

مشهد برای مانی خاطره رستوران خوب هتل را هم به همراه داره و هنوز هر روز یادش می کنه و میگه رزی یادش به خیر رستوران و غذایش و نوشابه اش!

هنوز از شهرهای بین راه میگه.علی آباد و آزادشهر و از زعفران سحر خیز و خیابون خسروی.

حالا دیگه تو خونه غیر از من و ببا که مشهد همیشه شهر پر از خاطره برامون بوده مانی هم به جمع ما اضافه شده که خیلی خیلی خاطره های خوب داره.

و آآآآآآآآآممممممممماااا

تو ونداد نازنینم٬ تو کچلترین و گردترین و تپلترین بچه ای هستی ٬که هر ببا و ننایی آرزوی داشتنش را داره.

من برای هر کی که بچه می خواهد٬ یا بچه ای تو راه داره دعا می کنم که خدا بچه ای مثل تو نصیبش کنه.

بی دردسر٬ ساکت و اروم ودوست داشتنی.خودت با خودت بازی می  کنی و  خودت خواب میری.کف زمین و روی مبل و هر جایی که گیر بیاری.

همین که میریم تو ماشین سریع خواب میری.برایت فرقی نداره حتی مدت تو ماشین موندن یک زمان ۱۳ ساعته باشه تا به مشهد برسیم!

امروز دقیقا سه ماه و ده روزت هست.خیلی سعی می کنی غلت بزنی٬ ولی به علت چاقی هنوز موفق نشدی.دستهایت را شناختی وانگشهایت را می خوری.کلی می خندی و آغون میگی.

تو کوچکترین مسافر هتل بودی و همه عاشقت شده بودند.

و ننا که بی نهایت دوستتون داره داداشهای مشتی.


جمعه یکم اردیبهشت 1391 توسط ننا



1391

خیلی وقت هست ننوشتم.روزهای آخر سال همیشه پر از کارهای نکرده هست. امسال را شاید برای خانواده ما باید سال سنت شکنی نامید.

امسال به رسم هر سال خونه تکونی در حد لالیگا نکردیم.به رسم هر سال هفت سین نچیدیم و سال را تو خونه خودمون شروع نکردیم.

مسیر شمال را سه ساعته و صبح زود نرفتیم!

امسال به خاطر اتفاقات شیرین شمال ٬ تصمیم بر این شد ۲۸ اسفند حرکت کنیم.

یک شنبه روزی که با چمدان های بسته ٬تمام مدت به پلیس راه مازندران زنگ می زدیم تا ببینیم جاده فیروزکوه که بر اثر برف بسته شده ٬بالاخره باز شده یا نه.و سر انجام ساعت ۱ ظهر راه افتادیم و پس از تحمل ۱۲ ساعت ترافیک ٬یک نیمه شب به شمال رسیدیم!

این شد که برای اولین بار امسال در کنار خانواده ننا در شمال سال را تحویل کردیم!

و ۲ فروردین اون اتفاق شیرین افتاد.

برای اولین بار هفتم از شمال برگشتیم.چون خانواده ننا اسباب کشی داشت.و برای اولین بار هنوز عید دیدنی مامان پروین نرفتیم!

مانی دوست داشتنی ام ٬ ۳ سال و ۸ ماه و ۱۴ روزه شده.حرفهایی میزنه که هنوز ما عادت نکردیم با شنیدنش تعجب نکنیم!

به صورت کاملا خود جوش علاقه عجیبی به یادگیری داره.مخصوصا تو زمینه زبان انگلیسی و ریاضی.استعداد و حافظه عالی داره.

خیلی خیلی بچه اجتماعی هست و از کوچکترین راه ارتباطی برای خودش دوست پیدا می کنه.

تاریخ تولد خودش و کل فامیل ببا و ننا و تمام ماه های سال و روزهای هفته و تقویم را بلده.

هنوز هم تا سینا چند روز تعطیله با لحنی جالب می پرسه: سینا دوباره بیکار شدی!!!

در تشخیص مشکلات ونداد برای خودش خبره شده.کی شیر می خواهد.کی باید پوشکش عوض بشه .و کی خوابش میاد.

خلاصه که به قول خودش ننا فدا فدا فدایت!

ونداد نازنینم امروز ۲ ماه و ۲۰ روزش شده.یک تپلی شده برای خودش که همتا نداره. عاشق این هست که باهاش حرف بزنیم٬ تا اون هم برای ما حرف بزنه و بخنده. لپهایش همچنان آویزونه و دست و پای تپلش را وقتی ذوق زده میشه٬ کلی تکون میده.

کار همبشگی اش حرف زدن با لوستر و پرده هاست.

واکسن دو ماهیگی اش به راحتی گذشت.چهارشنبه سوری هم در میان اون میدون جنگ راحت خوابیده بود!و البته موقع تحویل سال هم خواب بود.

کلا یک آقا چاقه به تمام معناست.که هر روز باید بی نهایت فشرده بشه!


پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط ننا



فقط عکس

به علت خستگی در ساعت آخر شب ! در این پست فقط تصویر داریم !


سه شنبه نهم اسفند 1390 توسط ننا



مانی نقاش، ونداد یک ماهه

مانی کوچولوی خونه ما ٬عجیب به انواع ماشین و قالپاق علاقه داره. اسم همه ماشینها را بلده.حتی اگه ماشین مورد نظر با سرعت از توی اتوبان از کنارمون رد بشه!و البته باید هم فقط قالپاق خودش را پوشیده باشه.

و بعد در ادامه داستان ٬همه این ماشینها باید توسط ببا نقاشی بشه.حالا خدا را شکر٬ ننا تکلیفش روشنه و گفته نقاشی اش در حد همون ـ چشم چشم دو ابرو ـ دوران کودکی باقی مونده!

و بیچاره ببا که مانی در خواست نقاشی داره به این عنوان که :

سینا اون وانت سفیده را که اون شب تو اون خیابون رد می شد و چراغ ترمزش روشن بود را بکش!!

خلاصه زندگی ما همش شده ماشین و چراغ جلو و عقب و راهنما و قالپاق!و البته دفتر نقاشی که همه برگهای سفیدش یک روزه به فنا میره.

 

در حالی که مانی کمتر از ۶ روز دیگه٬ سه سال و هفت ماهه میشه ٬ ونداد کوچولوی ما امروز یک  ماهه شد.

این یک ماه از زندگی ۴ نفره ما ، بر خلاف داستانهایی که از اطراف شنیده بودیم ٬ به سلامتی و خوبی گذشت.

نه مانی انگشت تو چشم ونداد کرد و نه از غصه زیاد وزن از دست داد و نه اتفاق خیلی وحشتناکی رخ داد!!

شاید تنها بودن ما ، خیلی زود روال عادی  زندگی را برگردوند.

فقط انگار زندگی رو دور خیلی تند افتاده.تند غذا خوردن ٬ تند مرتب کردن ٬ تند خوابیدن! البته فقط برای من و سینا!وگرنه دو تا برادرها که زندگی عادی خودشون را دارند!

وندادی هم نگو ٬ بگو خرزو خان .کلا همه چیزش صدا داره.خمیازه اش ٬ شیر خوردنش ٬ ...........و البته گردی اش.اینقذه گرده٬ که من و سینا رو همه آرمانها پا گذاشتیم و هر روزه کلی فشارش میدیم و بوسش می کنیم !

جمله های مانی برای ثبت در تاریخ!

اولین باری که دید ونداد را با آب و پنبه تمیز می کنم

رزی چرا ونداد را کارواش می کنی !

اولین باری که دید بینی اش را پاک می کنم

چرا به ونداد فندک می زنی!( منظورش پوار بینی بود)

من: مانی برای ونداد قصه بگو تا من برگردم.

مانی:ونداد من هم کوچولو بودم٬ اولش تو شکم مامان بودم٬بعد رفتیم خاتم و مامان عمل کرد٬ من به دنیا اومدم و بزرگ شدم.تو هم بزرگ میشی!!!


پنجشنبه بیستم بهمن 1390 توسط ننا



شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود