سال 96

تو سالی که به پایانش هم نزدیک میشیم،مانی عزیز ما کلاس چهارمی هست و ونداد برای اولین بار وارد جامعه شده و اول مهر به پیش دبستانی رفت.

من بعد از گذشت چندین سال ،دقیقا به اندازه سن مانی بالاخره صبح ها برای چند ساعت برای خودم تنها شدم .

مانی همچنان عشق فوتبال و هر آنچه مربوط به فوتبال هست دقیقا مثل مامانش 

ونداد هم عاشق لگو و هر آنچه مربوط به لگو هست ،دقیقا مثل باباش 

ما همین طور که با نیمار و مسی و رونالدو زندگی می کنیم به همون اندازه با امیت و بتمن و لگو سوپرمن و باقی لگو ها زندگی می کنیم 

تمام کادوهای تولد و جایزه های مانی لباس ورزشی تیم های مختلف هست و تمام هدیه های ونداد لگو .

الان تو خونه ما به اندازه میدون منیریه ،لباس ورزشی هست و البته به همون میزان لگو

 

 

گمشده

کاش وبلاگ نویسی یادم نمی رفت.

اینجا برایم پر از ثبت خاطرات خوب هست که دلم می خواهد ادامه داشته باشه.

مانی آخرین روزهای کلاس سوم رو می گذرونه.دقیقا هفته پایانی مدرسه با خانم روزگاری عزیز. کلاس سوم خیلی خوبی پشت سر گذاشت .و سال تحصیلی خیلی خوبی بود.

فوتبال و فوتبال اولین الویت زندگی اش هست هنوز.وقتی تنهاست یا وقتی با ونداد ،اول و آخر همه بازی ها به فوتبال ختم میشه.

ونداد هم امسال آخرین سال تو خونه موندنش هست. از مهر امسال پیش دبستانی میره و بساط  خوردن و سینی مزه اش و پویا دیدن صبح ها تعطیل میشه.

همچنان تنهاد فرد با اعتماد به نفس بالا و آقا بالا سر در خانواده هست.

وقتی تنهاست مثل مانی خیلی آروم و ساکت هست .ولی در لحظه ای که به هم می رسند مثل کارتون دوقلوهای افسانه ای چنان قدرت جادویی پیدا می کنند که دیگه هیچ کس کاری ازش بر نمی آید.

به امید نوشتن دوباره خاطرات.

 

 

و پاییز...

پاییز خونه ما همیشه از وقتی مانی میره مدرسه ،یک برنامه ثابت داره ،دقیقا با کشیدن ساعت رسمی مملکت در سی شهریور برنامه خواب شما به ساعت هشت و نیم شب می رسه.

شش و نیم صبح هم بیدار باش و صبحانه و رفتن مانی و بابا به مدرسه و شرکت و موندن من و ونداد تو خونه تا ساعت دو و رفتن دنبال مانی و ناهار و استراحت و درس و مشق و بازی و شام ساعت هفت شب و دیگر هیچ از شنبه تا چهارشنبه 

چهارشنبه عصر کلاس موسیقی و پنجشنبه و جمعه ها  همه کارهایی که نمیشه در طول هفته انجام داد.

یک خونه منظم و با قانون !!!

و اما ونداد دانشمند خونه ما ،هم که قرار گذاشته تا پیش دبستانی که پیش خاله فتانه بره هیچ کلاسی نره

و البته مهد هم برای بچه ای که تا صد می نویسه و جمع و منها بلده و نصف درس های کلاس سوم مانی رو می دونه ،  خیلی کم و ناچیزه !

از صیح کمی پویا می بینه و نقاشی می کنه و لگو جان و داستان تعریف می کنه  و جای همه شخصیت ها دوبله می کنه و حرف می زنه  

هم چنان اعتماد به نفس در حد لیگ امسال جزیره بالاست . بعد ها یا آخرش زلاتان میشه یا محمود احمدی نژاد !به خاطر اعتماد به نفس بالا و البته حاضر جوابی بسار و قدرت تمرکز بیش از حد بالا 

بی صبرانه منتظر تولد پنج سالگی و مهمون ها را از الان دعوت کرده و کادو رو هم انتخاب کرده چی بخریم !!

مانی و ونداد به شدت عاشق آهنگ هایی هستند، که برای ایران خونده شده که عزیزترین ترانه (وطن سالار عقیلی) هست . مانی همیشه به ما میگه با شنیدن این ترانه اشک تو چشمایش جمع میشه 

و کاش همیشه عاشق ایران بمونید و برای این کشور بمونید و یک ذره هم بتونید بهترش کنید برای من و بابا کافیه.

و البته خدا رو شکر ما با این همه وطن پرستی خارج از کشور زندگی نمی کنیم !

چون فکر کنم با شنیدن یک دونه از این ترانه های حماسی چهار تایی دق می کردیم ! 

هشت سالگی

مانی نازنینم ،هشت سالگی ات را در یک روز داغ تابستونی جشن گرفتیم. چهار تایی،ساده و صمیمی ،با کیک بی بی و کادوی لباس و توپ فوتبال.

از صبح بیست و ششم تیر ساعت که از نه صبح گذشت ،هر لحظه می گفتی الان یک نوزاد یک ساعته هستم و این ساعت شماری تا نیمه شب ادامه داشت!

از زنگ و تبریک تولدها خیلی خوشحال می شدی و از اینکه همه یادت بودند چشم هایت می خندید

عصر هم رفتیم با آرمین یک فوتبال جانانه زدی و این به نظر بهترین کادوی  اون روزت بود

دوستت داریم معروفترین

 

 

تابستان 95

 

پست های وبلاگ دیگه فصل به فصل شده

آقامانی جان ما ،بیست و هشت اردیبهشت ماه مدرسه اش تموم شد و کلاس دوم هم به خوبی و سرخوشی و شادی مثل همیشه به پایان رسوند،

پنجم خرداد هم طبق  مراسم  کاملا رسمی کارنامه اش که به رسم این روزگار پر از مثلا نمره های لوس بسیار خوب هست دریافت کرد

و البته در تمام مدت مراسم ونداد که چشمش به جایزه های گوشه سالن جشن بود و چون سابقه کارنامه گرفتن هم قبلا داشت و می دونست جایزه مخصوص بچه های خودمدرسه هست

در تمام  طول جشن من و باباش رو می خواست با انواع و اقسام اعمال تحت تاثیرقرار بده

تا برای اون هم از مدیر مدرسه  درخواست جایزه کنیم.البته که می دونست از ما خیری بهش نمی رسه .خودش رفت به کادر مدرسه پیشنهاد داد  که فقط یک مداد تراش سهمش شد

با شروع تعطیلات مانی ،دیگه امسال گول نخوردیم و هیچ کلاسی ثبت نام نکردیم و روزها رو در کنار هم سر می کنیم

به اندازه بالا آوردن فوتبال می بینیم و الان تو خونه ما جز اخبار یورو 2016 خبر دیگه ای نیست و حتی در حد اغراق شده از خانواده   هم  خبرنداریم.

برنامه های هفتگی عملیات انتحاری سینا از افطار تا سحر و بردن استخر این دو تا ادامه داره

ونداد معتقده که شنا اون از همه بهتره!!

خلاصه می شود گفت زندگی ما الان دو  تا چیز بیشتر نیست

خوردن در حد مردن ،فوتبال دیدن در حد مردن باز هم

بهار 95

بعد از این همه مدت ننوشتن،نوشتن اراده ای عظیم می خواهد!

در بهار نود و پنج ،آقا مانی جان خونه ما ،کلاس دومی هست و هنوز چند ماهی تا هشت ساله شدنش مونده.

تمام زندگی اش فوتبال شده و فوتبال و تکرار می کنم فوتبال !

از صبح تا شب حرف های خونه ما پیرامون  همین موضوع هست .دیشب بازی چی شد ،کی گل زد ،سوارز پاس گل داد،رونالدو رکورد زد!رونی مصدوم بود خوب شد!دربی چی میشه،طارمی گل زد ،آخرین وضعیت تیم ها تو جدول چیه !فوتبال 120 رو حتما ببینیم و.......................................

خلاصه زندگی روزانه ما !!مانی همچنان عاشق مدرسه هست،روزهای خوش یکشنبه که زنگ ورزش دارند و یک آقاورزش که می پرستند و البته هر یک شنبه که میریم دنبال مانی ،کری خوندن فوتبالی که تیم ما با اختلاف برنده شده!

بعد از دو سال کلاس های مقدماتی موسیقی رو تموم کرد و به اصرار خودش ساز تخصصی سنتور را انتخاب کرد.

پسرک چند هفته دیگه بیشتر به پایان مدرسه اش نمونده و می خواهد هر طورشده تابستون به کلاس های فوتبال بره

ونداد در بهار نود و پنج یک پسر چهار ساله و سه ماهه هست. خیلی دوست داره به مهدکودک بره ،ولی مامانش حوصله نداره هر روز پله نوردی کنه و چندین بار بیاد و بره

دقت و تمرکز خیلی بالایی داره و عاشق بازی های فکری هست.

هم چنان از اعتماد به نفس بسیااااررر بالایی برخورداره.

به اندازه مانی به فوتبال علاقه مند هست.ولی تو بازی اگه گل بخوره یا کسی بهش پاس نده جنجال می کنه در حد لالیگا

ظرفیت باختن نداره.سریع بازی رو ترک می کنه و یا گل به خودی می زنه که بازی رو بی ارزش کنه!

بله یک همچین بچه ای داریم ما !

از دیروز هم گیر داده چند تا دندونش کنده بشه تا زودتر بره پیش دبستانی کلاس خاله فتانه که ونداد عاشقش هست!

از هنر هایش ،هم چنین نظر دادن راجع به همه ی موضوع های ریز و درشت خونه هست.

خلاصه که داستانی داریم ما هر روز.

امسال مسافرت های نوروزی هم از بیست و هفت اسفند به شهرهای شمالی شروع شد.روزهای خیلی خوب و به یاد موندنی .

امیدوارانه انتظار سال خوبی را می کشیم تا تلخی های سال 94 را برای ما کمرنگ کنه.