|

خیلی وقت هست ننوشتم.روزهای آخر سال همیشه پر از کارهای نکرده هست. امسال را شاید برای خانواده ما باید سال سنت شکنی نامید.
امسال به رسم هر سال خونه تکونی در حد لالیگا نکردیم.به رسم هر سال هفت سین نچیدیم و سال را تو خونه خودمون شروع نکردیم.
مسیر شمال را سه ساعته و صبح زود نرفتیم!
امسال به خاطر اتفاقات شیرین شمال ٬ تصمیم بر این شد ۲۸ اسفند حرکت کنیم.
یک شنبه روزی که با چمدان های بسته ٬تمام مدت به پلیس راه مازندران زنگ می زدیم تا ببینیم جاده فیروزکوه که بر اثر برف بسته شده ٬بالاخره باز شده یا نه.و سر انجام ساعت ۱ ظهر راه افتادیم و پس از تحمل ۱۲ ساعت ترافیک ٬یک نیمه شب به شمال رسیدیم!
این شد که برای اولین بار امسال در کنار خانواده ننا در شمال سال را تحویل کردیم!
و ۲ فروردین اون اتفاق شیرین افتاد.
برای اولین بار هفتم از شمال برگشتیم.چون خانواده ننا اسباب کشی داشت.و برای اولین بار هنوز عید دیدنی مامان پروین نرفتیم!
مانی دوست داشتنی ام ٬ ۳ سال و ۸ ماه و ۱۴ روزه شده.حرفهایی میزنه که هنوز ما عادت نکردیم با شنیدنش تعجب نکنیم!
به صورت کاملا خود جوش علاقه عجیبی به یادگیری داره.مخصوصا تو زمینه زبان انگلیسی و ریاضی.استعداد و حافظه عالی داره.
خیلی خیلی بچه اجتماعی هست و از کوچکترین راه ارتباطی برای خودش دوست پیدا می کنه.
تاریخ تولد خودش و کل فامیل ببا و ننا و تمام ماه های سال و روزهای هفته و تقویم را بلده.
هنوز هم تا سینا چند روز تعطیله با لحنی جالب می پرسه: سینا دوباره بیکار شدی!!!
در تشخیص مشکلات ونداد برای خودش خبره شده.کی شیر می خواهد.کی باید پوشکش عوض بشه .و کی خوابش میاد.
خلاصه که به قول خودش ننا فدا فدا فدایت!
ونداد نازنینم امروز ۲ ماه و ۲۰ روزش شده.یک تپلی شده برای خودش که همتا نداره. عاشق این هست که باهاش حرف بزنیم٬ تا اون هم برای ما حرف بزنه و بخنده. لپهایش همچنان آویزونه و دست و پای تپلش را وقتی ذوق زده میشه٬ کلی تکون میده.
کار همبشگی اش حرف زدن با لوستر و پرده هاست.
واکسن دو ماهیگی اش به راحتی گذشت.چهارشنبه سوری هم در میان اون میدون جنگ راحت خوابیده بود!و البته موقع تحویل سال هم خواب بود.
کلا یک آقا چاقه به تمام معناست.که هر روز باید بی نهایت فشرده بشه!

|