عزیزترین ننا که الان در خواب ناز هستی ٬ هجده ماهگی ات مبارک.
همین طور که برای بقیه میگیم که الان تو یک آقا پسر یک ساله و نیمه هستی!تعجب می کنند ٬من و ببا هم٬ از این همه سرعت زمان و گذر عمر متعجبیم!
تو الان واقعا دیگه صمیمی ترین دوست من و ببا هستی و ما لحظات فراموش نشدنی قشنگی را با هم سپری می کنیم.
پسر ارشد خانواده! امشب قبل از خوابیدن با شجاعت تمام !!دست تو دهنت کردم و دیدم باز هم مثل همیشه بدون این که من و ببا بفهمیم صبورانه دندون یازدهم را هم در آوردی!
اصولا من و ببا هم زودتر می فهمیدیم هم نمی توانستیم کار خاصی برایت انجام دهیم!
مانی کوچولوی خونه ما٬ امشب که مثل هر شب دستت را روی دستم گذاشته بودی تا بخوابی٬به این ۱۸ ماه فکر می کردم.به اینکه اگه تو این همه خوب نبودی و هوای من و ببا را نداشتی ٬شاید بزرگ کردنت به تنهایی برای ما به این همه خاطره خوش تبدیل نمی شد.
به این فکر می کردم که واقعا معجزه خداوند در خونه کوچیک ما اتفاق افتاده.این که تو راحت دندون در بیاری٬این که راحت بخوابی و این که اهل گریه و نق زدن و دل درد و خیلی از مشکلات بچه های همسن و سالت نباشی٬ همه و همه کمک کرد که من و ببا با همه بی تجربه و خام بودنمون بتونیم تو را به اینجا برسونیم.
ننا برایت تو نیمه شب هجده ماهگیت بگه٬ که غذا خوردنت خیلی نسبت به قبل بهتر شده٬ و البته به هیچ وجه دیگه زیر بار این که توی صندلی غذایت بشینی نمیری! و فقط و فقط باید پشت میز غذا خوری و روی صندلی ما بشینی و ما در موقع غذا خوردن آدم کوچولویی را میبینم که فقط سرش پیداست!!
بگم که تو ۱۸ ماهگی ات عاشق بازی هستی و خیلی از بازی ها را بلدی.هنوز هم عشق اول و آخرت جارو برقی هست و همیشه تو خونه مثل سرباز هخامنشی! لوله جارو برقی را با خودت حمل می کنی و تو خونه مسلح !!حرکت می کنی!
البته در کنار بازی٬ کارهای فرهنگی ات را فراموش نمی کنی و کتاب نی نی ها و حیوانات و میوه هایت را هم خیلی دوست داری و نقاشی و خط کشیدن روی دست و پایت!و عاشق این هستی که مجله های من و ببا را خیلی جدی و با دقت ورق بزنی و مطالعه کنی!
بسیار خوش رو و خوش بر خوردی و از اومدن مهمون به خونه خیلی خوشحال میشی و بسیار با مهمون و وسایلش!گرم میگیری ٬به طوری که ما بعضی اوقات مجبور میشیم کمی کنترلت کنیم تا مهمون از گرمی وجودت نسوزه!
طاقت یک لحظه ناراحتی من و ببا را نداری و وقتی برای بعضی از کارهایت تذکر جدی بهت میدیم و تو حس کنی ما الان خیلی خوشحال نیستیم٬ اول چشمهایت را ریز می کنی و لبخندی به پهنای صورتت می زنی و بعد میای سمت ما و دماغت را می چسبونی به دماغ ما و واقعا فکر کردی ما کی هستیم که بتونیم در اون لحظه نخندیم و بتونیم همون طوری جدی بمونیم؟!
و بیشترین خوشحالیت در زمانی هست که ۳ نفری با هم هستیم و با هم غذامی خوریم و هر کاری را خانوادگی انجام میدیم.
بهت بگم ما هم تو اون لحظات خوشحالیم .اصلا ما از اینکه تو را داریم خیلی خوشحالیم و همیشه خدا را شکر می کنیم بابت همه این خوشحالی!
تو روزگاری که خوشحال بودن کمی سخت و بعید به نظر میاد!!
|