|
سلام تپلکم.چاق من چطوری.
الان پنج شنبه٬ ساعت ۱۱ شبه.ببا هم طبق معمول داره فیلم مزخرف !!! می بینه.طفلک دست خودش نیست.تا میره کانالها را عوض کنه٬ چشمش میافته به یه کانالی که داره فیلم نشون میده ٬ دست و دلش شروع می کنه به لرزیدن و فیلمه را تا آخر می بینه حتی اگه اون فیلم مرد عنکبوتی ۳ باشه!!!
فکر نکن ننا بهتره ها!!! ننات هم تا چشمش به کانالی می خوره که فوتبال نشون میده همین اتفاق براش میافته!!!!!!
تپلکم از هفته پیش برات بگم که خیلی اتفاقها افتاد.از پنج شنبه پیش که ما ناهار خوردیم و خواستیم بریم شهروند که دیدیم ای وای! هوا بیش از حد آفتابیه!!! و این هم که یعنی ما سریع کوله پشتی معروف!!! را برداشتیم و جان مازندرون! را خوندیم و حرکت سمت شمال!!!
خلاصه که تاسوعا و عاشورا را اونجا بودیم.اما چشمت روز بد نبینه یک شنبه ساعت ۴ صبح بیدار شدیم و راه افتادیم سمت تهران . که اومدیم واومدیم تا همین که سالار تابلو "به تهران خوش اومدید" را دید و در جا از هیجان دیدن وطن قلبش گرفت و ایستاد!!!
ایستادن سالار همانا و یخ زدن من و ببا همان!!!تا اینکه بعد از ۲ ساعت "بوا"(پدر ببا) مثل گروه امداد اومد کمکمون و هر چی تجربه چندین ساله داشت به کار برد تا سالار را به زندگی برگردونه و در لحظه ای که ببا فکر کرد سالار از اون دنیا برگشته٬ سالار دوباره خاموش کرد و ببا هم یه لگد بهش زد تا حداقل عقده ای نشیم!!!
خلاصه که ما با بوا اومدیم خونه و من موندم و ببا وبوا دوباره رفتند سراغ سالار که حسابی ببا را ضایع کرد و خودش روشن شد و مثل بچه آدم تا خونه اومد!!!!!!!!
اما از تو بگم چاق مهربونم٬ که دوشنبه رفتیم سونو گرافی٬ خیلی بزرگ شده بودی و همه چیزت خوب و نرمال بود و قدت هم ۱۳ سانت بود (قد و بالا تو رعنا را بنازم!!!)
دیروز هم من و تو و ببا رفتیم پیش دکتر سرخوش و من و ببا صدای قلب نازنینت را شنیدیم.از خدا می خواهم قلبت برای ما همیشه طپش داشته باشه.
فردا می خواهیم بریم خونه عمو کوچیکه که تازه رفته سر خونه و زندگیش .
مواظب خودت باش. الان دارم یه ترانه گوش میدم که وقتی داداشت تو دلم بود همیشه می شنیدم یادش به خیر
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلهای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره ات را نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردیدکه بری یا که بمونی
رفتی و آدمکها را جا گذاشتی
قانون جنگلو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرا" سینه ها با مهربونی
تو٬ تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خودت به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
تو دنیایی که آدمک نداره
|