تبليغاتX
خط کمرنگ
خط کمرنگ

 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



تپل میم زده!!!
سلام تپل میم زده من!!!!!!!

می دونم.حق داری امروز میم بزنی و اصلا تکون نخوری.ناهار خوبی نداشتی.آخه تو گامبو مگه مثل ببا رژیم داری که فقط نون و ماست بخوری!!!

عوضش می خوام برات امشب یک شام خوب درست کنم چاق من.

تپل من فردا وارد هفته هفدهم میشیم .دعا کن این هفته ها تندتر بگذره تا من هم از استرسم کم بشه همش یاد داداشت میافتم که تو این هفته ما را تنها گذاشت.

همه اعتماد به نفسم تو اون چهارشنبه تو مطب دکتر٬ وقتی که داداشت دیگه ضربان نذاشت جا گذاشتم و حالا بعد از اون همه روزامو با دلواپسی می گذرونم

به قول شاعر بیا و دلواپسی هامو بگیر از من!!!

راستی می دونی ببا این روزا رابین هود شده .همش پیاده روی می کنه و به فقرا ناتینگهام کمک می کنه!!

شبها هم میاد خونه مثل رابین هود دارت می زنه و ننا هم با این وضع الانش نقش جان کوچیکه را بازی می کنه!!!!!!

پریشب هم تولد بوا بود .تو خیلی خوشحال بودی. می دونم غذای خوب و آهنگ شاد و مهمونی را دوست داری .حالا میای و سال دیگه تو شمع ها را خاموش می کنی!!!!!!

قربونت برم چاق هفده هفته ای من!


چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 توسط ننا



تپل گامبو!
سلام چاق من.گامبوی من.

الهی ننا قربون اون شکم گنده ات بشه که تا غذا می خورم تکون می خوری و خوشحالی می کنی.

تازه هر غذایی هم دوست نداری و اگه غذا تکراری باشه محل نمی ذاری!!!

تپلم ٬ برگ گلم دیگه آخرهای بهمنه و بوی عید و خرید و سبزه و ماهی میاد.ایشالله که سال دیگه من و تو و ببا میریم خرید سه تایی .

بی صبرانه منتظر مشت و لگدهاتم تپل ورزشکار من که شبها تازه یادت میاد بیدار بشی و تو دل ننا بازی کنی.

همه دوستات معلوم شدند پسرن یا دختر جز تو !

ولی هرچی باشی چه آقا چاقه و چه خانم چاقه برای ما چاقترین و گامبو ترین و عزیزترینی!!!!!!!

امروز هم ۱۶ هفته و ۲ روزته .ما به سلامتی ماه چهارم هم رد کردیم و داریم میریم تو ماه پنجم!


شنبه بیستم بهمن 1386 توسط ننا



ادامه بده تپل
تپل پدر

این چند روزه که مامان از حرکات ورزشیت میگه ٬ کلی ذوق میکنیم. اما به نظر میرسه که تو هم به ببا رفتی. یعنی تا غذا بهت میرسه حرکات ژانگولریت شروع میشه و وقتی از غذا خبری نیست مثل خاله ات٬ "میم بزو" میشی.

بابا جان کمی تحمل هم خوبه. تو ممکنه روزهایی رو در پیش داشته باشی که بجای ۳ وعده یک وعده غذا اونم سرد بخوری .

پس صبور باش. صبور.


سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 توسط ببا



و من امروز تا عرش خدا رفتم.
باور نکردنیه!

ولی من امروز برای چند ثانیه از این دنیا کنده شدم رفتم تا آسمونا ٬ رفتم تا عرش خدا و برگشتم

نمی تونم بگم امروز ساعت ۱۲:۳۰ روز ۱۴ بهمن رو سجاده نمازم بعد از نماز ظهر من چه حال عجیبی

را تجربه کردم.

چون تو تپلم تو دلم تکون خوردی و من دلم که نه همه وجودم با اون تکون کوچولوت لرزید و لرزید و لذتی را تجربه کردم که نمی تونم وصفش کنم.

و براي دلم اين عشق بزرگ
رنگ لبخند غريبي است به رخساره ماهيگيري
كه تن خم شده اش
طرح كامل شده تنهايي است
ولي از معجزه بخت اينك
صيد او يك پري دريايي است
لب رودي كوچك
غرق ناباوريش يافته در تور حقير
مرد خوشبخت فقير


یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 توسط ننا



تپل عوض می شود!!!
سلام چاق من.

عکستو عوض کردم.برات یه عکس با چکمه گذاشتم.خیلی دوست دارم هر چی زودتر برم برات لباس بخرم.

مخصوصا کفش و جوراب که عاشقشم.ایشالله که زودتر بتونم برات این کار را انجام بدم.

ننا و ببا این هفته مهمون داشتند که امروز صبح رفت.دیگه ننا اینقذه تنبل شده که همه کارها براش سخت شده

مثلا الان که دارم اینها را برات می نویسم از کثیفی می درخشم!!

ببا هم خوبه این روزها یک کمی افسرده هست.داداشتم که تو شکم ببا!!! هست داره روز به روز بزرگتر میشه!

تپلم فردا وارد هفته پانزدهم میشیم و منتظر تکونهاتم بی صبرانه.

امیدوارم تا آخر راه برای هم همسفر های خوبی باشیم و به سلامت به مقصد برسیم.آمین


چهارشنبه دهم بهمن 1386 توسط ننا



ببا برگشت
سلام ... (مامان از این کلمه خوشش نمیاد)

بالاخره با تلاشهای فراوون ننا(Nena) این وبلاگ اینجا اومد. اصلا دوست نداشتیم اون مطالب قبلی رو که همشون تمام حسهای ما به تو بود رو از دست بدیم. ببا فکر میکرد خیلی وارده و از همه امکانات اینترنت میخواست استفاده کنه ولی یه جا سوتی داد و ...

خب خوبی خوشی سلامتی هو...

فعلا خدا رو شکر اوضاعت خوبه . هوای خودتو داشته باش .


شنبه ششم بهمن 1386 توسط ببا



شب به خیر تپلم
سلام تپلکم.چاق من چطوری.

الان پنج شنبه٬ ساعت ۱۱ شبه.ببا هم طبق معمول داره فیلم مزخرف !!! می بینه.طفلک دست خودش نیست.تا میره کانالها را عوض کنه٬ چشمش میافته به یه کانالی که داره فیلم نشون میده ٬ دست و دلش شروع می کنه به لرزیدن و فیلمه را تا آخر می بینه حتی اگه اون فیلم مرد عنکبوتی ۳ باشه!!!

فکر نکن ننا بهتره ها!!! ننات هم تا چشمش به کانالی می خوره که فوتبال نشون میده همین اتفاق براش میافته!!!!!!

تپلکم از هفته پیش برات بگم که خیلی اتفاقها افتاد.از پنج شنبه پیش که ما ناهار خوردیم و خواستیم بریم شهروند که دیدیم ای وای! هوا بیش از حد آفتابیه!!! و این هم که یعنی ما سریع کوله پشتی معروف!!! را برداشتیم و جان مازندرون! را خوندیم و حرکت سمت شمال!!!

خلاصه که تاسوعا و عاشورا را اونجا بودیم.اما چشمت روز بد نبینه یک شنبه ساعت ۴ صبح بیدار شدیم و راه افتادیم سمت تهران . که اومدیم واومدیم تا همین که سالار تابلو "به تهران خوش اومدید" را دید و در جا از هیجان دیدن وطن قلبش گرفت و ایستاد!!!

ایستادن سالار همانا و یخ زدن من و ببا همان!!!تا اینکه بعد از  ۲ ساعت "بوا"(پدر ببا) مثل گروه امداد اومد کمکمون و هر چی تجربه چندین ساله داشت به کار برد تا سالار را به زندگی برگردونه و در لحظه ای که ببا فکر کرد سالار از اون دنیا برگشته٬ سالار دوباره خاموش کرد و ببا هم یه لگد بهش زد تا حداقل عقده ای نشیم!!!

خلاصه که ما با بوا اومدیم خونه و من موندم و ببا وبوا دوباره رفتند سراغ سالار که حسابی ببا را ضایع کرد و خودش روشن شد و مثل بچه آدم تا خونه اومد!!!!!!!!

اما از تو بگم چاق مهربونم٬ که دوشنبه رفتیم سونو گرافی٬ خیلی بزرگ شده بودی و همه چیزت خوب و نرمال بود و قدت هم ۱۳ سانت بود (قد و بالا تو رعنا را بنازم!!!)

دیروز هم من و تو و ببا رفتیم پیش دکتر سرخوش و من و ببا صدای قلب نازنینت را شنیدیم.از خدا می خواهم قلبت  برای ما همیشه طپش داشته باشه.

فردا می خواهیم بریم خونه عمو کوچیکه که تازه رفته سر خونه و زندگیش .

مواظب خودت باش. الان دارم یه ترانه گوش میدم که وقتی داداشت تو دلم بود همیشه می شنیدم یادش به خیر

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلهای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره ات را نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی

یا با تردیدکه بری یا که بمونی

رفتی و آدمکها را جا گذاشتی

قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرا" سینه ها با مهربونی

تو٬ تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خودت به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره

تو دنیایی که آدمک نداره

 

 


پنجشنبه چهارم بهمن 1386 توسط ننا



خونه جدید
سلام تپل چاقم.

مجبور شدم آدرس وبلاگو عوض کنم بیاییم اینجا به خاطر همون موضوعی که برات گفتم.

البته فکر کنم با اون پشتکاری که همکار ببا داره به زودی اینجا را هم کشف کنه!!!

من الان باید برم پیش دکتر سرخوش بعدا میام برات مفصل می نویسم

فعلا


چهارشنبه سوم بهمن 1386 توسط ننا



Blog Skin