سلام سلام
بالاخره من به دنیا اومدم
گفتم میام یک حالی به این ننا و ببا میدماااااااااااااااااااااا
بذارید از اولش بگم.اولش که من تو بیمارستان دیدمشون گفتم واویلااااااااا اینها ببا و ننای من هستند
چون فکر می کردم یک کم درست و حسابی ترازاین حرفها باشند!!
بعدش هم خواستم خودکشی کنم زردی گرفتم و عفونت گرفتم و شیر نخوردم ولی فایده ای نداشت اینقده اشک ریختند که دلم سوخت و پشیمون شدم و خوب شدم
ولی الان دارم یک حال بهشون میدم اساسی
ننا یادتونه شبهابیدار بود نودو فوتبال می دید الان اینقذه خسته هست که شبها بی هوش میشه
و اون ببا اینقذه منو تو خونه گردونده که کمر درد گرفته
تازشم من عاشق اینم که یکی منو تو ارتفاع بالا راه ببره من هم به اطراف نگاه کنم بعد هم بعضی اوقات الکی چشمام را می بندم و بعد ببا فکر می کنه خوابم
میره یواش می شینه ولی تا رو مبل می شینه من چشمام را باز می کنم آیییییییییی ضایع میشه
ولی خداییش خیلی دوست داشتم شبها هم می تونستم نخوابم و یک حالی ازشون بگیرم ولی حیف که شبها خواب میرم ولی تا خواب میرم هم اینقدر خرزوخان میشم و سرو صداهای مبهم میدم،اينا بيدار ميشن، فكر مي كنن شير بالا آوردم و تا بدو ميان بالا سرم من خواب رفتم. اينكار هم مزه ميده.
و اون ننای ساده از نوع لوح!!!که این همه ازصبح تا شب خسته میشه ولی تا یک لبخند تحویلش میدم
از خود بی خود میشه و یادش میره چقذه خسته هست!!
حالا ننا پپه منم یا شما
هر وقتم میرن بیرون منم می فهمم تو تنگنا هستند سریع خود زنی می کنم که دست و پاشون را گم کنند و بهم ۲ برابر شیر بدند تا حالا که این تاکتیک جواب داده
راه به راه برام پستونک با رنگ و طرح مختلف می خرند ولی من همشون را از دهنم میندازم بیرون
تازشم برای اون ببا تا حالا موقع تعویض پوشک چند بار برنامه های ویژه داشتم!!!
الانم جدیدا که می خوان آروغم را بگیرند اگه بغل ننا باشم خودم را به خواب می زنم
اگه هم بغل ببا باشم اونقدر دستشو می خورم که پشیمون بشه
شبها هم تا این ببا می خواهد سریال ببینه صاف تو چشماش زل می زنم تا مجبور بشه به جای تلویزیون به من نگاه کنه و باهام حرف بزنه
خلاصه خیلی دارم با این ننا و ببا حال می کنم
حالا منتظرم بزرگتر بشم و هنرهای بیشتری از خودم نشون بدم
|