|
آقا چند وقته اين ببا كه از شركت مياد خونه بدتر از من غر غر مي كنه كه:
آييييييي شركت اينطوريه!آييييييي اونطوريه!
چهارشنبه اي من هم بالاخره پسر اون ببام ديگه !از صبح شروع كردم به غر غر كردن كه آيييي ننا پاشو منو ببر شركت ببا ببينم چيه؟خوردنيه! چه شكليه! ببينم اونجا چه خبره ؟
كيه كه ببا را اذيت مي كنه تا من حالشو بگيرم!
ننا اولش تهديدام رو جدي نگرفت ! ولي بعد كه با غر غر هام تقريبا حالش را دگرگون كردم !سريع منو زد زير بغلش برد شركت ببا!
منم تا برسيم حسابي تو ماشين خوابيدم ٬تا اينكه با ننا از ماشين پياده شدم و من چشمهام را باز كردم ديدم دم در شركت بباييم!
با ننا كه رفتيم بالا يكهوووووو ديدم ٬يك عالمه خانم و آقا اومدند براي ديدنم!من هم فكر كردم خبريه نكنه منو با مدير عامل اشتباه گرفتند اولش خودمو براشون گرفتم اساسييييييي
بعد ديدم نه بابا اين خبرها نيست رييس كسي ديگه اس!
از خود گرفتگي در اومدم٬ دقيقتر نگاه كردم .ديدم اي بابا اينا كه همكارهاي ببا هستند كه!آشنان! پريسا جونه كه آدرس خوب ميده براي واكسن!!
ولي خداييش از يكيشون خيلي خوشم اومد! چون ببا گفت از ديوار راست بالا ميره !!عين خودمونه!منم چپ و راست بهش لبخند مي زدم
حيف كه با اين ببا و نناي حساسم نتونستم بغل هيچ كدومشون برم و خودمو لوس كنم و يك كم درد دل كنم حيف!
رييس ببا را هم ديدم .بهم گفت با يك ذره قد و بالام كل زندگي ببا را كن فيكون كردم٬ ولي من بهش توضيح دادم٬ ما بي تقصيريم واين ببا هست كه خودش شب به بهونه وبلاگ و اينترنت شب دير مي خوابه و صبحها خواب مي مونه
آقا رفتيم پشت ميز ببا هم يك كم نشستيم و ديديم بد نيست !حالا شايد بعد از اخراج ببا من برم جاش سركار! با اين وضعيت غيبتهاش به زودي اخراج ميشه
چند شبه ننا من و ببا را مي فرسته از خونه بيرون و خودش مي مونه خونه 
من و ببا هم دوتايي سوار ماشين ميشيم و ميريم خيابون گردي !اين ببا هم بعضي اوقات پيشنهادهاي غير اخلاقي ميده ميگه ماشين خالي و بوق و چراغ و..!!!
ولي من هي نصيحتش مي كنم كه ببا سن و سالي ازت گذشته! زشته اين كارها.بعدشم اگه بگيرنمون ببرند كلانتري من كه نمي تونم بدون شير بمونم!
ما داريم ميريم شمال!يك ۱۰ روزي نيستيم .به قول ننا تور سياحتي از عيد تا عيد داريم!!
اونجا يك عالمه آدم منتظرند كه منو ببينند آخه به قول داييم سوگليم ديگه!
|