|

سلام بر پسر کوچولوی خونه ما٬ که داره کم کم مردی میشه برای خودش.
اینقذه این روزها تغییرات شگرفی کردی که دیگه خیلی از کارهایت یادم نمی مونه که بنویسم.
انگار هر دقیقه یک کار جدید رو می کنی!و همش در حال غافلگیرکردن من و ببایی.
اول از همه بگم با اون سی دی های بیبی انیشتینت٬ تقریبا من و ببا را دیوونه کردی.چون تا صبح از خواب بیدار میشی کنترل دی وی دی را بر میداری!!(جالب اینجاست که هر ۴ کنترل موجود در خونه را می شناسی و می دونی چی به چیه!)
و میذاری کف دستم و انواع صداهای مار و سگه موجود را تو سی دی را برایم اجرا می کنی ٬که دیگه آدم مجبور میشه تو رو در وایسی هم که شده ٬تلویزیون را برایت روشن کنه و تو خوشحال از دیدن دوستانت!
شروع به همراهی می کنی!
در همین حال سه تار ارث رسیده از ببا را بر میداری و شروع به نواختن می کنی!که من و ببا میگیم استاد صبا!!کارش را شروع کرد و وسطش هم چشمت به عکسهایت روی دیوار میفته و کلی ابراز احساسات نسبت به خودت می کنی!
بعد یک سری به همه اتاقها می زنی و اسباب بازیهات را بر میداری و معمولا خیلی توجهی نشون نمیدی!و میری سراغ تلفن و شروع می کنی به شماره گرفتن و الو گفتن و صحبت کردن!
از ۱۱۰ گرفته تاشماره هایی را که تو حافظه گوشی تلفن ذخیره شده را تماس می گیری٬ تا از همه آدمها مطمئن بشی که سر جای خودشون هستند یا نه!این وسطها اگه موبایل را هم پیدا کنی یک سری هم با اون تماس بر قرار می کنی!و بدبخت اسمهایی که با "آ" شروع بشند مثل آژانس یاس و......
این میونه ننا اگه بتونه صبحانه را بهت بده روزش را خیلی خوب شروع کرده! معمولا بعدش تو هم به همراه ننا به آشپزخونه میای و تقریبا از اونجا با کمی اعمال خشونت!از جانب ننا بیرون میای!
چون ماشالله تو نه اینکه خیلی کنجکاوی!به همه چی کار داری.
با اینکه تو در همه چیز نسبت به بچه های همسنت جزء اولین ها بودی٬ اما تو راه رفتن جزء آخرین ها شدی!هنوز مستقل راه نمیری البته در حد یک قدم میری.
ولی حتما باید دست ما را بگیری برای راه رفتن.بعد مثل کارتون زهره و زهرا قدمهای درشت بر میداری!
خیلی اصرار داری وقتی می ایستی حتما یک سری چیزها را هم از روی زمین با خودت مثل وزنه برداری و بلند کنی!
وقتی می خواهی خودت را برای ما لوس کنی صدایت را نازک می کنی٬ ولی وقتی بخواهی برایت کاری را انجام بدیم صدایت را کلفت و مردونه می کنی و ما هم محو ابهتت میشیم!
از صبح تا شب هم اگه ببا خونه باشه (ب ب) گویان یا (با با )گویان دنبالشی که یک وقت خدای ناکرده کاری انجام بده و تو جا بمونی.
عصرها هم با ببا معمولا یک پیاده روی کاملا مردونه و به همراه خرید کردن و گاهی اوقات هم پارک رفتن با کالسکه دارید.
آآآآآآآآآامااااااااا
از غذا خوردنت بگم که سلیقه ات حرف نداره!تو کاملا یک مرد ایرانی هستی اون هم از نوع سنتی اش!
عاشق حلیمی!به خاطرت ما مشتری هر روزه حلیم فروشی محل شدیم.
غذا باید کاملا رسمی٬ جا افتاده!چرب !و اصیل باشه تا تو بخوری اش!مثل فسنجون و باقالی پلو و......
چایی که نگو تو به خاطر خوردنش حاضری همه کس را فدا کنی!
و حلوا و پسته و تخمه آفتاب گردون و ..........
میوه ها را هم خیلی دوست داری.البته دوست داری همه چیز را درسته بخوری و غذا نباید به هیچ وجه مایع باشه و میوه هم رنده شده نباشه!
قد پسر خاله کلاه قرمزی همیشه نون دستت هست و در حال خوردنش.
به هر حال هنوز ما در مورد غذا خوردن به نقطه نظر مشترک نرسیدیم!
به خوابت هم خیلی حساسی!دوست نداری اصلا از ساعات خوابت به هر دلیل اومدن مهمون و یا رفتن به مهمونی و یا خرید و یا هر چی کم بشه!
در کل بذار برایت یک اعترافی بکنم !تو ۱۴ ماه گدشته به نظرم اگه بخواهیم نسبت بگیریم.به نسبت این که تو بچه خیلی خوبی برای ما بودی ٬ما اون قدر ببا و ننای خوبی برایت نبودیم!!!
|