|
عزیزترین مامان ٬امروز دقیقا روزی هست که ۱۵ ماهگی را تمام می کنی و قدم در ماه شانزده میذاری.
پیشرفتهایت در ماه گذشته در همه چیز عالی بوده و ما از این بابت خدا را شکر می کنیم.
با زحمات بی دریغ ننا و کمک ببا و حلیم فروشی محل و در و همسایه!شما در پایان ماه پانزدهم وزنت ۱۰ کیلو و ۸۰۰ شده و قدت هم ۸۳ .که ما بسیار راضی و خرسند هستیم.
البته پسرم خیلی کارت درسته ها!همین که مثل بقیه بچه ها تو کار سوپ و سرلاک و فرنی و این جور چیزها نیستی و ما فقط به خاطر ابهتت و سبیلت!برایت غذای کاملا رسمی می پزیم و تو می خوری اش خیلی بهت افتخار می کنیم!!
شاید بزرگترین اتفاق ماه پیش راه رفتنت بود٬ که بسیار ما را هیجان زده کرد و هر بار که راه میری ٬بسیار ذوق مرگ میشیم. و فکر کنم وقتش شده واقعا برایت یک کفش رسمی بخریم!
اسباب بازی هایت را خیلی خوب می شناسی و می دونی هر کدوم به چه درد می خوره.دیگه تا ۳ تا مکعب را راحت رو هم میچینی و با لیوانهایت هم برج درست می کنی.
ولی ما هنوز از شر این سی دی های بیبی انیشتینت راحت نشدیم! و روزی چند بار باید به اتفاق هم نگاهشون کنیم.
به جارو برقی بسیار زیاد علاقه مندی!به طوری که ما مجبوریم برای اینکه بعد از جارو کردن هیچ گونه درگیری پیش نیاد تو را از خونه بیرون ببریم تا اون یک نفر دیگه بتونه خونه را جارو کنه!
از تاریکی هم ترسی نداری و با وجودی که ما شبها چراغها را خاموش می کنیم تا شما به اتاقها کمتر سر بزنی فایده ای نداره.
علاقه عجیبی داری که ما را بترسونی و ما هم باید خیلی غلو شده بگیم می ترسیم و نشون بدیم واقعا ترسیدیم!
چند وقت پیش دیدم تو به طرز مشکوکی ساکتی!اومدم بالا سرت و دیدم داری با یک سوسک مرده که گوشه اتاق افتاده بازی می کنی !و برایت عجیبه که این چی بود که تو تا حالا ندیده بودیش!البته در این زمینه من و ببا خیلی شجاعیم!!!و احتمالا تو هم این شجاعت را از ما به ارث بردی!
یک گوشه خونه هم خونه مورچه هاست که تو مثل صاحب خونه بد جنس ها روزی چند بار انگشت می کنی تو خونه مورچه ها و اسباب و اثاثیه اونها را پرت می کنی بیرون!
البته با این اوصاف بچه خیلی تمیزی هستی !چون مرتب میری یک دستمال بر می داری و همه جای خونه را دستمال می کشی!از سرامیک کف خونه گرفته تا صندلی غذایت.
به لطف خاله مهسا که صندلی ماشین کوشان را بهت داد تو دیگه تنهایی برای خودت عقب ماشین میشینی و ببا را از نعمت کمک راننده داشتن محروم کردی!
البته اگه یک ثانیه کسی را پشت فرمون نبینی شیرجه می زنی و فکر می کنی حق مسلمت هست که الان پشت فرمون باشی و رانندگی کنی!
بیشتر کلماتی را که میگی حرف "د" در اون به کار رفته شده و البته به زبون اشاره بالاخره منظورت را می رسونی.
تل و کش سر ننا را بر می داری و می زنی به موهایت و بعد به ما نگاه می کنی و عشوه میای!!و ما هم حتما باید اون لحظه باید به صورت خیلی خوشحال و متعجب بگیم :وااااااای !چه ماه شدی !چه خوشگل!
هنوز مهندس خونه ای و شدیدا به کارهای فنی علاقه مند هستی!
رقیب سر سخت ببایی تو همه چیز از خوردن گرفته تا همه کارهایی که انجام میده.
الان که اینها را می نویسم تو مختصری سرما خوردی و سرفه می کنی.
و ما بی صبرانه منتظر خوب شدنت هستیم.
پسرم کاش یک روزی برسه که تو بفهمی کلاه و جوراب و پیش بند هم جز البسه هستند و استفاده از اونها اشکالی نداره!!
و همین طوری اگه آدم شبها یک پتو یا ملافه روش بندازه و بخوابه دنیا به آخر نمی رسه!
|