عروسی پر خاطره
از وقتی علیرضای عزیز اعلام کرد ،پنج شنبه یک خرداد در اراک عروسی اش هست،این تاریخ برای مانی به یک روز مقدس تبدیل شد !
پنج شنبه صبح زود ،برادران خوشحال لباس پوشیده و سوار ماشین شدند. ساعت 9 به خونه خاله شیرین عزیز رسیدیم و این در حالی بود که همه کسانی که مانی و ونداد خیلی دوستشون دارند اونجا بودند. تارا و دلارام و مامان پروین و همه عموها و زن عمو ها و این یعنی دو روز کنار هم زندگی کردن و در یک خونه سکونت داشتن که برای بچه ها فراتر از رویا بود !!
دو روز خیلی خوب کنار هم داشتیم و البته یک عروسی بی نظیر. دنبال ماشین عروس رفتن و بوق زدن چیزی هست که هر روز داداش ها از اون به عنوان یک خاطره بی نظیر یاد می کنند.
مانی گلم پنج شنبه آخرین واکسن دوران کودکی اش را زد تا خودش را برای ثبت نام در کلاس اول آماده کنه. واکسنی که با یک روز تب همراه بود.
ونداد هم که باهایش به مرکز بهذاشت رفته بود از برادرش به عنوان _ مرد شجاع _ یاد می کنه !!
چون مثل اینکه بین 4 تا بچه هم سن مانی، داداشش تنها کسی بوده که موقع زدن واکسن گریه نکرده.
دومین دندون شیری مانی هم امروز صبح افتاد و البته این بار دیگه گم نشد!!
امروز شنبه 10 خرداد هست. ونداد به همراه بابا سرکار رفته. مانی هم سر کلاس هست. کلاس دوست داشتنی که متاسفانه 13 خرداد آخرین روزش هست.
در اين وبلاگ از اولين لحظات حضور ماني و ونداد به صورت خطي كمرنگ تا بعد از تولدشان ثبت شده است.