سه سالگی

امروز روز تولدمه،نمی دونم چرا تا الان به این موضوع فکر نکرده بودم و بیام اینجا هم یک سری بزنم،
می بینم که پشت سرم حرف و حدیث زیاده،خوب که باشی همینه،ملت برایت حرف در میارن
حالا دیگه یکی مثل من که خیلی هم خوب و گل و نمونه باشه که حرف بیشتره 
من وندادم!سه ساله از تهران!این شعارمه،هر جا که میرم ،میگم ،امروز دقیقا شش صبح من سه ساله شدم
سه ساله با خانواده عجیبی زندگی می کنم، معمولا هر حرفی می زنم و هر کاری می کنم ،بسیار تعجب می کنند
اصولا دایم التعجبند!!من عادت دارم درباره همه چیز فکر کنم و نظر بدم و معمولا هم سریع یک حرفی تو آستینم دارم 
به هر کی می رسند و می خواهند من را معرفی می کنند میگن :رییس خونه ما آقا ونداد !
شما بگین الان تو این دور و زمونه کی جز من می تونه مسئولیت سنگین یک خانواده چهار نفره را به عهده بگیره!!!
من فقط به عنوان رییس خانواده دلسوزی می کنم ،اگه از صبح که پا میشم و یکی یک دونه حرف و نصیحت وپند، نثار تک تک اعضای خانواده می کنم،فقط از سر محبت و هدایت به راه راست خانواده است
خب تقصیر من نیست که در سه سالگی ونداد دانا هستم ، و بقیه هنوز به این سطح فهم و دانش نرسیدند
اگه از صبح که پا میشم و تا آخر شب گرسنه هستم ،حتما به این همه کالری بدنم نیاز داره!!در حال رشدم!مجبورم که بخورم
اگه بابا و مامان کاری از من می خواهند که انجام بدم ،ولی اون لحظه با یک جواب منطقی من معمولا بی خیال میشن، دلیل بر این نیست که من تنبلم ،فقط اون لحظه حس انجام اون کار را ندارم !به همین سادگی !
خلاصه که دوستان من خودم فکر می کنم خیلی بامزه و باحالم
خب به همین خاطر هم کلا اعتماد به نفس زیادی دارم !!!به قول خاله ندا من به عنوان یک ناجی به خانواده معروف اضافه شدم که بقیه اعضای خونه را نجات بدم!
امروز را دوست دارم،به هر حال کم روزی نیست!روزی که من سه ساله میشم ،من ناجی خانواده


در اين وبلاگ از اولين لحظات حضور ماني و ونداد به صورت خطي كمرنگ تا بعد از تولدشان ثبت شده است.