بچه معروف ها!

و بله آقایون معروف ،مانی و ونداد عزیز از آخرین پستی که گذاشتم ،بلاگفا زیر و رو شد و نزدیک بود خاطرات شما را برای بار دوم به فنا بده!
مانی جان ما،شما کلاس اول را با موفقیت و با کارنامه ای شامل نمره های خیلی خوب به پایان رسوندین(البته بگم که تقریبا تو کلاس شما دو سوم بچه ها با نمره ای خیلی خوب کارنامه گرفتند!!!) سی اردیبهشت هم با شرکت در جشن الفبا به طور کاملا رسمی با کلاس اول خداحافظی کردی.
البته بگم روزهای اول تعطیلات هر روز ما آه های طولانی تو را می شنیدیم که هییی یادش به خیر مدرسه و هی دوستام و هی چقدر مدرسه خوش می گذشت.
بعد دیگه با اصرار از ما خواستی کلاس نقاشی بری و الان اون کلاس نقاشی تبدیل شده به چرتکه و نقاشی و موسیقی و شطرنج ویک کلاس دیگه
و این شده که روزهای ما به رفتن در مسیر خانه فرهنگ محله و مکان پیش دبستانی سابقت می گذره و هر روز از دوست های قدیمت رادر اونجا ملاقات می کنیم.
تما م آخر هفته ها هم یا در مسیر جاده چالوس و رفتن به خونه مامان پروین اینا بودیم و یا در مسیر جاده فیروز کوه و شرکت در مراسم ختم !!!
و البته به خاطر عزیزانی که در ماه های پیش از دست دادیم تو و ونداد به روشنی با مفهوم مرگ و فوت و خاک سپاری آشنا شدید.
و اما شما آقای ونداد عزیز ،هم زمان شما هم تصمیم گرفتید اولین کلاس رفتن زندگی خود را در سن سه سال و نیم و با رفتن به سر کلاس های خاله فتانه معلم قدیمی مانی در پیش دبستانی تجربه کنید.
طبق انتظار ،شما دو برادر گرامی استقبال خیلی شدیدی از کلاس های فوق کردید و نشانی از این که وابستگی حتی به مقدارخیلی کمی به خانه و خانواده داشته باشید نبود!!!
و البته ونداد جان ،طبق شناختی که از روحیه شما داشتیم،در کلاسی که همه بچه های آن سنی بین پنج تا شش سال دارند،شما به خاطر اعتماد به نفس بسیار بالااااا تک ستاره کلاس شدید و دل خاله فتانه را به باد دادید!
این فصل بهار با دیدن والیبال و شبهای پر هیجانش گذروندیم،و شما بچه معروف ها عاشق کاپیتان شدید و اون هم فقط به خاطر این که اون هم یک معروف بود از نوع سعیدش!
حالا دو هفته هست تابستان شروع شده ، در انتظار رسیدن عید فطر و تعطیلات و سفر به شمال و البته از همه مهم تر تولد مانی به سر می برید
در اين وبلاگ از اولين لحظات حضور ماني و ونداد به صورت خطي كمرنگ تا بعد از تولدشان ثبت شده است.