دلتنگی پدرانه
از اینکه مدتهای زیادی نتوانسته بودم، حتی چند کلمه ای هم برای عزیزترینها اینجا بنویسم درد شدیدی در ناحیهی وجدان احساس میکردم که مسکّن و آرامبخشش هم همان نوشتههای ننای مهربانی بود که با تمام خستگیهای جسمی و روحی، با ارزشترین خاطرههای دوستان کوچکمان را کتابت میکرد. به هر جهت و به لطف این سحریها، کیبورد به دست گرفته، این صفحه را قلمی میکنم.
زمان نوشتن این مطلب، یک ماه پیش بود که 4 سالگی مانی و 6 ماهگی ونداد در آن رقم خورد، اما یک ماه برای همچون منِ خسته تن، زمان شگفت آوری نیست.
در یکی از همین شبهایی که به رسم همراهی، در کنار مانی خوابیده بودم و به زحمت تلاش میکردم تا قبل از او به خواب نروم و از این چند دقیقهی بی دغدغه در کنار هم بودن، لذت ببرم، سر در جَیب گریبان فرو بردم، حیران و نگران از گذر زمان، از اینکه گذر سریع زمان چه زود مانی را از نوزادی کشاند به روزهای کودکی، از دوران بی خیالی به دوران پرسش، نگرانی، آموختن . چقدر زود به روزگاری رسیدیم که لذت تماشای نوزادی که تمام دنیایش نگاه و خنده و گریه بود، با دنیای بزرگسالی گره خورد. چقدر زود به دورانی رسیدیم که برای هر پرسشی، پاسخی بلادرنگ و به دور از هرگونه منطقی نداریم و چقدر زود 4 سال گذشت. دیگر ادا و دس دسی و تقلید صدا چارهساز نبود، فقط خور وخواب و پوشک نبود، اندک اندک رفتارها و رویههای زندگی شکل میگرفتند واین راه به کلیدهایی نیاز داشت که ببا وننا و طفل نوپا، شاد، راه زندگی را بپیمایند.
"کلیدهای رفتار با کودک یکساله" در چشم بههمزدنی شد " کلیدهای رفتار با کودک چهارساله" و من به یکباره دیدم که اگر هرروز هم این شاه کلید را با خودم داشتهباشم، باز هم ممکن است به در بستهای بربخورم. پس گفتم برای تداوم این شادیهای کودکانه، برای یادآوری اینکه مانی هنوز طفل 4 سالهایست که تک تک کردارش برخاسته ازجنس کودکان 4 ساله است و نه در رویارویی با بزرگسال سی و چند ساله و بلکه هم بیشتر، برای خودم و برای هرکسی که گاهی فراموش میکند جنس گفتهها، پندها، درسها و آموختنها برای کودک، لطیفتر، رویاییتر، دلی تر و حتی بیمنطقتر است، گزیدهی آییننامهی کودکان 4 ساله را ثبت کنم تا هر بار مرا از دنیای فعلی کودکانه دور کرد، با مرور ویادآوریشان به خودم، لحظههای غیرقابل تکرار و غیرقابل جبران مانی و هر کودک دیگر را دلپذیرتر و شادتر کنم.
من باید بدانم " حس استقلال در کودکان 4 ساله، رو به رشد است و قادر به انجام کارهای هیجانانگیزتری هستند. حتی ممکن است از روی لذت، دست به کارهای سادهلوحانه یا سبکسرانهای بزنند.این مساله مهم است که بپذیریم فرزندمان شادی خود را ابزار کند(حتی اگر کمی از کنترل خارج شود). در غیر اینصورت از ابراز احساسات شیرین خود شرمنده میشود."
من باید درک کنم " در این سن، خلق و خوی کودک 4 ساله میتواند به نحو شگفتانگیزی تغییر کند زیرا به شدت تحت تاثیر احساسات خود قرار دارد. اگر دوستی به او بگوید: دوستت ندارم، ممکن است کودک 4 ساله از پا درآید و به گریه بیافتد. حمایت ما در این نقطه بسیار مهم است، در واقع وقتی ما به احساسات او توجه نشان میدهیم در واقع قدرت مقاومت او را در برابر مشکلات عاطفی در طول زندگی افزایش میدهیم."
و من باید بفهم " معروف است که کودکان 4 ساله در طول دورهای بهانه گیر میشوند و به زبان کودکانه حرف میزنند. شاید راهی است تا نشان دهند که هنوز هم از دورهی کودکی خود دور نشدهاند و تردیدهایی برای بزرگ شدن دارند"
من باید بیشتر بفهمم، بیشتر بدانم و بیشتر صبور باشم.
امید دارم به زودی برای ونداد هم چیزی بنویسم.
در اين وبلاگ از اولين لحظات حضور ماني و ونداد به صورت خطي كمرنگ تا بعد از تولدشان ثبت شده است.