1392
|
نزدیک بود فروردین ۹۲ بدون هیچ یادداشتی بگذره ! از آخرین پستم تو اسفند که گذشت ٬ فکر کنم نا شکری زیاد کرده بودیم. چون در چند هفته آخر اسفند مانی آخرین ویروس ۱۳۹۱ را هم از مهد کودک نازنین کرفت و دو دستی تقدیم خودش و ونداد کرد ! هفته های پایانی سال پیش را با ویروس اسهال و استفراغ به سر انجام رسوندیم و در حالیکه دقیقا ۲۹ اسفند سلامتی بار دیگه به خونه ما برگشت ٬که هر ۴ نفرمون بسیار وزن کم کردیم و با استیل کاملا مناسب به استقبال بهار رفتیم !! و شانس آوردیم که سال کبیسه بود و موقع تحویل سال ساعت ۲ بعد از ظهر ٬ که ما وقت کنیم تمام خرید های هفت سین را صبح چهار شنبه انجام بدیم و سفره ای بی نقص بچینیم ! خلاصه با آب بدنی از دست رفته ٬سال را تحویل کردیم و شاد و خرم به استقبال سال جدید رفتیم ! صبح پنج شنبه راهی شمال شدیم و جمعه هم خوش تیپ و سرحال به تالار عروسی رفتیم! تمام عید را با سریال پایتخت ۲ خندیدیم و خوردیم و تصمیم گرفتیم خونه را بفروشیم. وندادم امروز دقیقا یک سال و سه ماهش شده. همچنان قلدر خونه است وشکمو. سر غذا دیر بجنبی ٬ برای کسی نه ماست و نه ٬ته دیگ سیب زمینی نمی گذاره. همچنان اسطوره اش مانی است.کافی است من و ببا یک کم با مانی جدی صحبت کنیم و یا تذکری بهش بدیم. چنان برای دفاع از مانی به ما اخمی می کنه ٬ که ما شرمگین سرمون را پایین می اندازیم. بعد خوش خدمتی می کنه برای داداشی و تا خنده مانی را در نیاره ٬ ول کن معامله نیست. کلا این طور بگم تو خونه ٬همه ما از ونداد حساب می بریم! مانی شاد و شنگول بعد از مراسم زیبای آخر سال مهد٬ دوباره بعد از عید سر کلاسهایش میره. همچنان شاد و سر خوش. از من می خواهد برایش یک داداش دیگه هم بیارم !! هر روز از ما می پرسه ٬چه ایده ای برای تولدش داریم و فکر می کنم ما تا ۳ ماه دیگه باید هر روز به این سوال جواب بدیم ! فعلا خدا را شکر خوبیم و فکر مشغول ٬تا ببینیم ۱۳۹۲ برامون چه روزهایی را رقم می زنه. |
|
|

در اين وبلاگ از اولين لحظات حضور ماني و ونداد به صورت خطي كمرنگ تا بعد از تولدشان ثبت شده است.