مانی پنج ساله

پنج سال پیش وقتی به دنیا اومدی ٬یکی از آرزوهای بزرگ من و ببا این بود که تو یکی از دوستان خوب ما باشی.
حالا ما بعد از پنج سال به یکی از آرزوهامون رسیدیم. و تو مانی بهترین دوست ما هستی.
دوست خوبی که میشه با اون راجع به همه چیز حرف زد. ازش نظر خواست. ساده و راحت بود. به همون سادگی و راحتی که تو ما را سینا و رزی صدا می زنی.
میشه باهاش نشست و بی دغدغه کیم پریما خورد.
میشه راجع به زندگی ٬ غذا و فوتبال و ماشین ٬ ونداد گپ زد.
چه خوشبختیم مانی که تو را داریم. وقتی ما را سوار ماشین خیالی ات می کنی و تنها مسافرهای ماشینت من و وندادیم. ما را از تونل خیالی رسالت می بری و برامون از مغازه هر چی که بخواهیم می خری.
چقدر خیال بافی پسر . چقدر اهل گفتمان و مذاکره ای پسر.
مطمئنم اگه تو را برای مذاکرات ۵+۱ می فرستادند ٬ تا الان نتیجه گرفته بودیم پسر !
عاشقتیم مانی وقتی میری پارک ٬ و به اولین بچه ای که می رسی و محترمانه ازش می پرسی : با من دوست میشی .
عاشقتیم پسر ٬وقتی بین اون همه مشتری های بزرگ داروخونه میری جلو و در حالی که هیچ کس ٬ تو را نمی بینه و فقط صدایت را می شنوه و می پرسی :آقا پوشک شماره پنج داری !
یا وقتی میری مغازه و هرچی که بر می داری ٬میری از فروشنده می پرسی آقا این قیمتش چنده !
عاشقتیم پسر از این که این همه شاد و خوشحالی . از این که همه بچه های دنیا را دوست خودت می دونی.
امیدوارم یه روز من و ببا را به خاطر این همه شاد و مثبت تربیت کردنت ٬ سرزنش نکنی.
دوستت داریم مانی ٬وقتی این همه کم توقعی. وقتی که درخواست بزرگترین جایزه زندگی ات ٬ خرید یک عدد آدامس سیبی هست !
ما به هر چی که می خواستیم با تو ٬ بعد از این پنج سال رسیدیم.
همیشه یادت بمونه ٬ که ببا و ننایی هستند که عاشق لبخندهای تو هستند و برادر کوچیکی که تو را می پرسته.
تولدت مبارک ٬ پسر !
در اين وبلاگ از اولين لحظات حضور ماني و ونداد به صورت خطي كمرنگ تا بعد از تولدشان ثبت شده است.