20

امروز ۲۰ شهریور هست ٬ برابر هست با ۲۰ ماهگی ونداد.
پسر کوچیکم فقط ۴ ماه دیگه تا دو سالگی فاصله داره. خیلی از کلمات را میگه و جالبه با این که مامان می تونه بگه ٬ به سبک جوونی های ٬مانی من را ـ بابا ـ صدا می کنه!
یعنی روزهایی هست که هم به من و هم به سینا و هم به مانی ـ بابا ـ میگه !!
که ما از امتداد نگاهش می فهمیم منظورش کیه !!
خودش را ـ دداد ـ (ونداد) صدا می کنه و مانی را ـ نونو ـ و من هم گاهی اوقات ماما.
هرچی که تو خونه خراب میشه و ما می پرسیم کی خرابش کرده ٬ سریع میاد و میگه دداد !
عجیب به ببا علاقه داره. حاضره ساعت ها بدون من بگذرونه ٬ ولی ببا و مانی را ترک نکنه ! یعنی دقیقا با من به بهشت هم نمیاد ٬ ولی با ببا و مانی تا جهنم هم میره ![]()
خدا را شکر خیلی بچه خونگرم و مستقلی هست.
مانی گلم ٬ ۵ سال و دوماهه میشه. از اول مهر میره پیش دبستانی (آمادگی سابق!).
باورمون نمیشه سال دیگه کلاس اولی هست.
ماه گذشته یک مسافرت خوب به شمال داشتیم و چند روز هم مهمونهای عزیزی تو تهران داشتیم.
حرفهای با مزه زیادی می زنه. هنوز هم عاشق ماشین لباسشویی و ماشین روا ٬ هست.
با ونداد ٬ ساعت و لحظه های خوب و خوش و شادی را سپری می کنند. حیف که از اول مهر میره و ما تنها می مونیم .![]()
روزهای خوبی را با هم می گذرونیم. تابستون خوبمون داره تموم میشه. حیف !
در اين وبلاگ از اولين لحظات حضور ماني و ونداد به صورت خطي كمرنگ تا بعد از تولدشان ثبت شده است.